قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
515
تاريخ الفي ( فارسى )
فرمود : اى قوم ! از خدا ناترسى چند و از خدا بىخبرى چند ؟ من در حضور شما يزيد را به آواز بلند گفتم كه به اشتر بگوى كه دست از جنگ بازدارد . سرگوشى نكردم كه موجب اين گمان شود . پس بار ديگر ابن هانى را به طلب مالك فرستاد . چون بار دويم پيغام امير المؤمنين به مالك رسانيد گفت : مگر اين فتنه از جهت مصحف برداشتن شده ؟ ابن هانى گفت : آرى . مالك اشتر گفت : و اللّه در همان لحظه كه ديدم كه مخالفان مصحفها بر سر نيزهها بستهاند دانستم كه در ميان سپاه عراق اختلاف و نفاق پيدا خواهد شد . و اين شعبدهء عمرو عاص است و بدين شعبده مىخواهد كه جان از اين مهلكه بدر برد . من آثار فتح مىبينم و همين لحظه ظفر مىيابم . چگونه باز توانم گشت ؟ ابن هانى گفت : اگر تو ظفر يا بى و امير المؤمنين را زنده نبينى چگونه باشد ؟ گفت : لعنت بر اين كار . و اللّه كه من همهء جهان در زير فرمان خود نخواهم چون امير المؤمنين را نخواهم ديد ابن هانى گفت : كيفيت واقعه اين است كه اشعث با جمعى از قرّاء به مشافهه امير المؤمنين را گفتند اگر اشتر را بازنخوانى ما همچنانكه عثمان را بكشتيم تو را بكشيم . اشتر در خشم شد و شمشير بينداخت و بازگشت و مىگفت : اى اهل عراق و اى اهل خوارى و نفاق ! اين چه بيهوده است كه مىگوييد و اين چه حركت ناخوش است كه مىكنيد ؟ وقتى كه [ كار ] به مراد ما شد و ظفر و نصرت روى نمود و به عون و فضل باريتعالى مقصود ما به زيباترين وجهى روى نمود شما اين فتنه برانگيختيد و به سبب مكر پسر نابغه بيهوده مرا از جنگ باز داشتيد . اشعث بن قيس گفت : ما ديروز براى خدا با ايشان جنگ كرديم و امروز هم براى خدا ترك جنگ ايشان مىكنيم . اشتر گفت : از براى خدا اين سخن را مگو و خود را در غلط مينداز و در يك لحظه مرا دستورى ده كه بازگردم و همين ساعت اين مهم را به وجه دلخواه به مخلص رسانم . اشعث با جماعت خود به فرياد آمدند و گفتند كه در اين جنگ كه مىكنى عاصى خواهى بود و اگر تو را رضا دهيم در عصيان شريك باشيم . اشتر گفت : اكابر لشكر شام كشته شدند و اراذلى چند ماندهاند و شما تا امروز بر حق بوديد و اين ساعت به باطل افتاديد و به و بال اين نافرمانى امام واجب الإتّباع خود مأخوذ و معاقب خواهيد شد . پس جماعت قراء و غير آن به اتّفاق اشعث قيس آواز برآوردند كه اى اشتر دست از ما بازدار كه ما تا مصحفها را بر سر نيزه بسته مىبينيم و مىشنويم كه ما را به آن مىخوانند تو را و على را فرمان نخواهيم برد و طاعت نخواهيم كرد . اشتر گفت : افسوس كه شما را بفريفتند . پس روى به قراء آورد و گفت : ما پنداشتيم كه آثار سجود بر پيشانى شما آثار زهد است در دنيا و شما را بدان شرفى خواهد بود و در آخرت